دانلود جدید ترین ها

دانلود جدیدترین مطالب روز دنیا

پای گنجه بی بی (قسمت هفتم )روزا ,گنجه




روزا ,گنجه

ماش

بي بي كنار گنجه نشسته بود و ماش پاك مِكِرد ، سيني را اُريب گرفته بود و ماش ها را با دستهاي چروك خورده به طرف بالا مِبـَرد و وِل مِكِرد ، ماش هاي گرد پايين مي اومدند و اشغالا بالا مِموندند با ديدن دست مادر بزرگ و ماش هاي غلطون به ياد دوران بچگي خودم و جوُني بي بي اُفتيدم . اونوقتا كه مامانُم مِرَفت سركار و من همدم بي بي بودم . اونوقتا كه بي بي موهاي مشكي داشت و كمر راست و پاهاي محكم و دستاي توانا ، اون روزا ، بي بي دست منو زير دست كشيده ي خودش مِگِرفت و همراه ماشها مثل ماشين كه از سربالايي بالا مِره با صداي « قا آ آن » « قان قان قا آن ن ن » بالا مِبُرد و بعد دست مَنو آروم رو ماشا بر مِداشت ، ماشها سُر مُخوردن پایین و هر دو كلي مِخنديدم و كِيف مِكِردم بعضي وقتا از شدت خنده دلُم درد مِگِرفت . خلاصه ماشا برا  بي بي  ماده غذايي بود كه با بكارگيري من پاك مِشد و براي من كلي شادي و شناخت و سرگرمي بود همراه با بازي .

القصه داخل اتاق گنجه شدم و گفتم : اُغور به خير بي بي ، كمك نَمِخِد . بي بي هم به ياد همون روزا گف:

نه ، نه ديه دست تو اون دستِ كه تو دست من جا بگيره ، نه ديه تاب خنديدن اون روزا ، برام مونده . گفتم :

 خوب حالا بِگِد اينهمه ماش براي چه سور و ساطيه ؟‌

روزا ,گنجه

پای گنجه بی بی (قسمت هفتم )



منبع : اشک ماهیپای گنجه بی بی (قسمت هفتم )
برچسب ها : روزا ,گنجه


مطالب مرتبط